۱۳۸۶/۰۱/۱۴

ابط الجوزا

در شانه سمت چپ صورت فلکی شکارچی، ستاره آلفا-شکارچی، یک غول قرمز با قدر ظاهری ۰/۷، قرار گرفته است. ابط الجوزا ستاره ای به معنای واقعی بزرگ و درخشان است. ستاره ای ۱۴۰۰۰ بار درخشان تر از خورشید ما. نهمین ستاره درخشان آسمان شب. البته اشتباه نکنید، علت قرار گرفتن این ستاره در مقام نچندان در خور توجه نهم، دوری آن می‌باشد، چیزی در حدود ۶۵۰ سال نوری. خوب به این اعداد و ارقام دقت کنید. ۶۵٠ سال نوری و قدر ظاهری ٠/٧. گول ظاهر درخشان ترین ستاره آسمان شب، شعرای یمانی رو نخورید. قدر ظاهری ۱/۶- و تنها ٨/٧ سال نوری فاصله از زمین. شاید اگر کمی این ابرغول به ما نزدیک تر بود، بیشتر عظمتش رو احساس می‌کردیم. بیایید در عالم خیال جای ابط الجوزا و شعرای یمانی رو عوض کنیم، ببینیم چی میشه. هیچی، فقط اگر ابط الجوزا به جای ستاره همسایه ما شعرای یمانی قرار می‌گرفت، به اندازه و درخشندگی قزص کامل ماه در آسمان حتی در روز هم دیده میشد،  ۴٠٠ مرتبه درخشانتر از حالت فعلی خود، و شاید این مسئله کمی برای ما زمینیان مشکل ساز می‌شد. حالا بیایید ببینیم این همه سر و صدا برای چیه! نمی‌خوام خیلی بحث رو ببرم بالای دیپلم. ساده بگم، آقا این ستاره ابط الجوزا داره می‌میره، ولی مرگ این ستاره یه کمکی سر و صدا داره. حالا یعنی چی؟ بیاید بازم در عالم خیال این بار جای این Red Giant رو با خورشید خودمون عوض کنیم، ببینیم چی میشه!!! این بار دیگه واقعن این کار برای ما مشکل خیلی بزرگی رو به وجود میاره. مشکل این هست که این ستاره اگر به جای خورشید قرار می‌گرفت، نه تنها عطارد و زهره، بلکه حتی ما زمینیان با کره عزیزمان، و البته با همراهی آقای بهرام (مریخ) و گاهی اوقات مشتری صاف می‌رفتیم تو شکم جناب ابط الجوزا. گفتم گاهی اوقات مشتری. چرا؟ علت آن است که ابط الجوزا یک ستاره متغیر نامنظم می‌باشد که در یک دوره ۵ تا ۶ ساله قطر آن از ۵٠٠ تا ٧۵٠ برابر قطر خورشید تغییز می‌کند. البته تمام این مسائل تنها ظاهر قضیه هست، در حالی که این ستاره در باطن، خیلی تو خالی و با جرمی تنها بیست برابر خورشید، یکی از کم چگالترین ستارگان می‌باشد. 

اینروزها صورت فلکی شکارچی همچنان در پهنه این گنبد دوار در حال شکار است و به زودی غرق در روشنایی روز خواهد شد. پس تا فرصتی هست این بار با نگاهی متفاوت به تماشای آن در آسمان شب نشینید، و بار دیگر خدا را شاکر باشیم که آن غول سرخ نه چندان آرام را در چنان فاصله ای از ما قرار داده است که یارای رساندن کوچکترین آسیبی را به ما نخواهد داشت، و این تنها ذره ای از جلال و جبروت این بزرگ آفزیدگار هستی در پهنه ی کائنات می‌باشد.

به شما توصیه میکنم حتمن قسمت ۱۵۶ برنامه Astronomy Cast رو گوش کنید تا هم درباره ابط الجوزا و هم خیلی دیگه از ستاره های معروف اطلاعات جالبی رو بشنوید و کلیپ زیر رو هم تماشا کنید.


۱۳۸۵/۱۱/۱۰

گذرهای ایستگاه فضایی بین المللی

ایستگاه فضایی بین المللی، یکی از هزاران قمر مصنوعی ساخته دست بشر است که هر روزه به دور زمین در حال گردش می باشد و خود این مسئله سبب می شود تا ایستگاه فضایی بین المللی در طول حرکتش بدور زمین از فراز کلیه مناطق ارضی عبور کند و برای ساکنان این کره خاکی قابل رؤیت باشد.

بسته به موقعیت مکانی و زمانی بر روی سطح زمین، و موقعیت ایستگاه در طول مدار خود، ساکنان مناطق گسترده و بیشماری بر روی سطح زمین، قادر به رؤیت این قمر مصنوعی، چندی پس از غروب و یا قبل از طلوع خورشید، در حالی که دارای ارتفاع تقریبی معادل با ۳۸۰ کیلومتر از سطح زمین می باشد، و به شکل یک نقطه سفید، شبیه به یک ستاره دیده می شود، خواهند بود.

البته با توجه به اینکه فاصله ایستگاه نسبت به تمامی مناطقی که ساکنانشان قادر به تماشای آن خواهند بود، یکسان نمی باشد، هر چه فاصله یک منطقه نسبت به ایستگاه کمتر باشد، از دید ساکنان آن منطقه، ایستگاه درخشنده تر دیده خواهد شد، زیرا دارای ارتفاع بیشتری نسبت به ساکنان آن منطقه می باشد.

نهم بهمن ماه، ۲۹ ژانویه، ایستگاه به هنگام عبور از فراز سطح زمین، برای ساکنان شهر شیراز، دارای حداکثر ارتفاع زاویه ای °۵۵ از سطح افق و از این جهت دارای حداکثر قدر ظاهری ۰/۷- بود که این میزان، یک رقم قابل توجه به حساب می آید.

اما چیزی که باعث شد عبور این بار، برای ساکنان شیرازی منحصر به فرد باشد آن است که، ایستگاه با توجه به ارتفاعش زاویه خود در پهنه آسمان، از درون صور فلکی خرس بزرگ و همچنین خرس کوچک، عبور کرد و از این رو منظره بسیار منحصر به فردی را بوجود آورد.

این فرصت حداقل تا یک سال دیگر دوباره تکرار نخواهد شد.

تا ۲۶ بهمن ماه، ۱۵ فوریه، دیگر ایستگاه فضایی در آسمان دیده نخواهد شد، تا اینکه در تاریخ ۲۹ همین ماه، ۱۸ فوریه، شاهد عبور دوباره ایستگاه از آسمان شیراز با قدر ظاهری ۰/۸- خواهیم بود که در این گذر، ایستگاه از درون هیچ کدام از صور فلکی عبور نخواهد کرد و تنها نکته قابل توجه رد شدن ایستگاه از کنار سیاره مشتری می باشد.

سال آینده شاهد عبورهای بسیار زیبایی خواهیم بود، که از مهمترین آنها میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
  • ۳۱ مارس؛ عبور از درون صورت فلکی شکارچی و اژدها،
  • ۲۰ آوریل؛ عبور از درون صورت فلکی شکارچی و اژدها،
  • ۲۳ آوریل؛ عبور از درون صور فلکی شکارچی و دوپیکر و همچنین از نزدیکی سیاره مریخ،
  • ۱۲ می؛ عبور از کنار سیارات مریخ و زحل،
  • ۶ جولای؛ عبور از داخل صورت فلکی خرس کوچک،
  • ۸ جولای؛ عبور از روی ستاره قطبی،
  • و . . .

۱۳۸۵/۰۷/۲۳

گذر ایستگاه فضایی بین المللی از فراز شیراز

ایستگاه فضایی بین المللی
ایستگاه فضایی بین المللی، بامداد جمعه ۲۱ مهر ماه از فراز شهر شیراز عبور کرد. قدر ظاهری ایستگاه به هنگام عبور به حداکثر ۱/۱- رسید که در نوع خود کم سابقه بود. این عامل بهمراه حضور ماه از یک سو و صورت فلکی شکارچی از سوی دیگر در کنار محل گذار، باعث شد تا این بار، گذر ایستگاه، آسمان شب قدر امسال را بیش از پیش زیباتر و به یاد ماندنی تر کند.


مشخصات و جزئیات گذر:


Pass Details

Date
Friday, 13 October, 2006
Satellite
ISS
Observer
Kian A.Nezhadi
Observer's Location
Shiraz (29.6150°N, 52.5390°E)
Local Time
IRST (GMT+3:30)
Orbit
331 x 349 km, 51.6° (Epoch 08 Oct)
Sun altitude at time of Maximum Pass
-15.2°



Event
Time
Altitude
Azimuth
Distance
Leaves shadow
4:52:47
41°
303° (WNW)
494
Maximum altitude
4:53:41
73°
204° (SSW)
349
Drops below 10° altitude
4:56:24
10°
142° (SE)
1263
Sets
4:58:23
140° (SE)
2096



« برای مشاهده نسخه بزرگتر، بر روی تصاویر کلیک کنید »

مسیر گذر ایستگاه را در پهنه آسمان شیراز

جزئیات دقیق تر از قسمتی از محل عبور که مورد عکسبرداری قرار گرفت

نقشه مسیر حرکت مداری منطبق شده بر روی زمین

دایره‌ی مشخص شده در تصویر، نشان دهنده‌ی نقاطی است که در آن نقاط ارتفاع ایستگاه از افق حداقل ۱۰ درجه می‌باشد. اندازه‌ی دایره به ارتفاع مداری ایستگاه بستگی دارد. خط چین، نشان دهنده‌ی آن قسمت از مدار ایستگاه می‌باشد که ایستگاه در طی آن در سایه زمین قرار گرفته است و از این جهت قابل رؤیت نمی‌باشد و خط ممتد نشان دهنده‌ی آن قسمت از مدار ایستگاه می‌باشد که ایستگاه در طی آن در معرض تابش نور خورشید قرار می‌گیرد.

عکس‌های گرفته شده در زیر توسط نرم افزارهای گرافیکی تشدید شده‌اند.

محل گذر لحظاتی قبل از گذر ایستگاه
تصویر لحظه‌ای را نشان می‌دهد که ایستگاه به حداکثر روشنایی خود رسیده بود
یکی دیگر از عکس‌های گرفته شده لحظاتی قبل از پنهان شدن ایستگاه در پشت افق
  
نقشه‌ها و چارت‌های آسمان توسط: Heavens-Above

همچنین در همین زمینه:

۱۳۸۵/۰۲/۱۵

پل انیشتین - روزن

نویسنده: Samuel Joseph George
برگردان فارسی توسط: ابوالفضل حقيری قزوينی


در سال ۱۹۱۶، آلبرت اینشتین برای نخستین بار نظریه نسبیت عام خود را مطرح ساخت که تا امروز مدل استاندارد
 گرانش باقی مانده است. بیست سال بعد، او و همکار قدیمی‌اش، Nathan Rosen مقاله‌ای را منتشر کردند که نشان می‌داد در صورتبندی نسبیت عام، ساختار فضای خمیده‌ای مستتر است که می‌تواند دو منقطه دور از هم را از طریق میانبر فضایی خمیده تونل مانندی به هم متصل نماید. هدف مقاله اینشتاین و روزن، تبلیغ سفر با سرعتی بیش از سرعت نور یا سفر میان جهانی نبود، بلکه آن‌ها تلاش می‌کردند تا ذزات بنیادی مانند الکترون را همچون تونل‌هایی فضایی که با خطوط نیروی الکتریکی مشخص می‌شوند، توضیح دهند. پل اینشتاین – روزن بر نسبیت عام و کارهای انجام شده توسط Karl Schwarzschild برای حل معادلات اینشتاین استوار است؛ یکی از جواب‌های این معادلات، پیشبینی سیاه‌چاله‌ها بود.

سیاه‌چاله منطقه‌ای از فضاست که هیچ چیز، حتی نور نمی‌تواند از آن بگریزد. می‌توان گفت که سیاه‌چاله‌ها در واقع نقطه پایان تکامل ستاره‌های پرجرم هستند. اما این توضیح مختصر، به هیچ روی درک آن‌ها را آسان‌تر نمی‌سازد و از رازآمیز بودن آن‌ها نمی‌کاهد.

سیاه‌چاله‌ها، نقطه پایان تکامل ستارگانی هستند که دست کم ۱۰ تا ۱۵ برابر خورشید جرم دارند. اگر در ستاره‌ای به این جرم یا بیشتر، انفجار ابرنواختری روی دهد، ممکن است ستاره‌ی سوخته‌ای باقی گذارد که نسبتن پرجرم است. در این باقی مانده، از آن جا که هیچ نیروی رو به بیرونی نیست که با نیروهای گرانشی مخالفت نماید، در خود فرو می‌پاشد. سرانجام، ستاره به نقطه حجم صفر و چگالی بی نهایت فرو می‌پاشد و آن چه را که تکینگی نام دارد، ایجاد می‌کند. با افزایش چگالی، مسیر پرتوهای نوری که از ستاره گسیل می‌شوند خمیده می‌شود و سرانجام این پرتوها به طرزی غیرقابل بازیافت، به دور ستاره می‌پیچند. فوتون‌های گسیل شده توسط میدان گرانشی شدید در مداری به دام می‌افتند و هرگز این مدار را ترک نمی‌کنند. از آن جا که پس از رسیدن ستاره به چگالی بی‌نهایت، هیچ نوری از آن نمی‌گریزد، آن را سیاه چاله می‌خوانند.

اندیشه اصلی کرم چاله‌ها، به قدمت مفهوم نسبیت عام است. چند ماه پس از آن که انیشتین معادلات خود را نوشت، شوارتزشیلد نخستین جواب دقیق معادلات اینشتین را یافت. یکی از پیش‌بینی‌های شایان ذکر هندسه شوارتزشیلد آن بود که اگر جرم m در شعاع بحرانی rs که امروزه به آن شعاع شوارتزشیلد می‌گویند، فشرده شود، گرانش آن چنان قوی می‌گردد که حتی نور نمي‌تواند از آن بگريزد. شعاع شوارتزشیلد جرم m با رابطه زیر داده می‌شود:

rs = 2GM/c2

جالب آن که John Michell در ۱۷۸۴، شعاع صحیح شوارتزشیلد را بر اساس نظریه‌ای غلط پیدا کرده بود. این زمین شناس انگلیسی دریافته بود که از لحاظ نظری ممکن است گرانش چنان قوی شود که هیچ چیز، حتی نور نتواند از آن بگریزد. برای ایجاد چنین گرانشی، شیء باید بسیار پرجرم و به طرزی غیرقابل تصور، چگال باشد. در آن زمان، شرایط لازم برای وجود آن چه میچل "ستاره‌های سیاه" می‌نامید، از لحاظ فیزیکی غیر ممکن می‌نمود. نظرات وی توسط ریاضیدان و فیلسوف فرانسوی پیر سیمون لاپلاس در دو ویرایش متوالی راهنمای نجوم منتشر گردید، اما در ویرایش سوم حذف شد. در ویرایش ۱۷۹۵، لاپلاس معادله زیر را مطرح ساخت که نشان می‌داد جرم و شعاع برای تشکیل سیاه‌چاله باید چقدر باشد:

Vescape = (2GM/r)1/2 = c

هندسه کامل شوارتزشیلد تشکیل شده است از سیاه چاله، سفیدچاله و دو جهان که در افق‌هایشان به وسیله کرم چاله‌ای به هم متصل شده‌اند. نام سیاه‌چاله، در سال ۱۹۶۸، توسط جان آرچیبالد ویلر ابداع شد. پیش از ویلر، این اجرام را اغلب "ستاره‌های سیاه" یا "ستاره‌های منجمد" می‌نامیدند.

این Ludwig Flam اتریشی بود که دریافت جواب شوارتزشیلد برای معادلات انیشتین (که آن را متریک شوارتزشیلد می‌خوانند) در واقع کرم چاله‌ای را توصیف می‌کند که دو منطقه از دو جهان یا دو قسمت از یک جهان را به هم متصل می سازند.

سفیدچاله، سیاه‌چاله‌ای است که در زمان به عقب می‌رود. درست همان گونه که سیاه چاله‌ها اشیاء را به طرزی غیر قابل بازیافت می‌بلعند، سفیدچاله‌ها نیز آن‌ها را به بیرون "تف می‌کنند". اما سفیدچاله‌ها نمی‌توانند وجود داشته باشند، زیرا قانون دوم ترمودینامیک را نقض می‌کنند.

پیش‌بینی وجود سیاه‌چاله‌ها برای اینشتین مشکلی ایجاد نکرد، اما وی دریافت که سیاه چاله‌ها در مرکز خود دارای تکینگی هستند. در نقطه‌ی تکینگی، نقض تمام قوانین شناخته شده فیزیک آغاز می‌شود. این فکر برای انیشتین بسیار آزار دهنده بود. او این تکینگی‌ها را دوست نداشت، این که آن‌ها به وسیله افق رویداد سیاه‌چاله از جهان خارج پنهان داشته می‌شوند برای وی کافی نبود، او این مفهوم را که "اگر نمی‌توانی چیزی را ببینی، لازم نیست درباره‌اش نگران باشی" دوست نداشت.

بنابراین به کار با روزن روی آورد. در سال ۱۹۳۵، این دو مقاله‌ای نوشتند که شواهد مؤیدی به نفع وجود پلی میان سیاه‌چاله و سفیدچاله ارائه می‌داد، این پل را پل اینشتین - روزن نامیدند.

هدف مقاله انیشتین و روزن، تبلیغ سفر با سرعتی بیش از سرعت نور یا سفر میان جهانی نبود، بلکه آن‌ها تلاش می‌کردند تا ذرات بنیادی مانند الکترون را به مثابه تونل‌هایی فضایی که با خطوط نیروی الکتریکی مشخص می‌شوند، توضیح دهند. اما نویسندگان داستان‌های علمی، اندیشه پل انیشتین  روزن را اخذ کردند و آن را در مورد سفینه‌های فضایی از طریق آن چه امروزه "کرم‌چاله" خوانده می‌شود، به کار بستند. بنابراین، آن چه در اصل اینشتین نظریه آن را ارائه کرده بود، اکنون توسط نویسندگان داستان‌های علمی به منظور دور زدن مشکلی که نسبیت عام انیشتین برای آن‌ها ایجاد کرده بود (این که حرکت با سرعت بیش از سرعت نور ناممکن است) مورد استفاده قرار می‌گرفت.

تصویر، پل اینشتین – روزن را با سفینه‌ای که وارد
کرم‌چاله می‌شود، را نشان می‌دهد. اما در نظریه
اینشتین – روزن، تصور اینکه اشیاء بزرگتر از الکترون
بتوانند از کرم‌چاله عبور نمایند، حتی مورد بررسی
قرار نگرفته است و بنابراین سناریویی که نویسندگان
داستان‌های علمی ترسیم می‌کنند، صحیح نیست.
اثر انیشتین – روزن برای بسیاری از فیزیکدانان آن دوره آزاردهنده بود، زیرا چنین تونلی در اصل، می‌توانست انتقال اطلاعات را با سرعتی بیش از سرعت نور را ممکن سازد و بدین ترتیب یکی از اصول موضوعه کلیدی نسبیت خاص را که "علیت انیشتینی" نام دارد، نقض کند.

در سال ۱۹۶۲، John Wheeler کشف کرد که ساختار پل اینشتین - روزن، در فضای بدون میدان، از لحاظ دینامیکی ناپایدار است. او نشان داد که اگر چنین کرم چاله‌ای به نحوی باز شود، پیش از آن که حتی یک فوتون بتواند از آن عبور نماید بسته می‌شود و بدین ترتیب علیت انیشتینی حفظ می‌گردد.

این اثر به دو طبقه‌بندی متفاوت برای کرم‌چاله‌ها منتهی گردید: کرم‌چاله‌های لورنتزی (Lorentzian Wormholes) و کرم‌چاله‌های اقلیدسی (Euclidean Wormholes).

کرم‌چاله های لورنتزی دست کم دو گونه هستند. کرم‌چاله‌های میان جهانی
(تصویر بالا: کرم‌چاله‌هایی 
که یک جهان را به جهانی دیگر متصل می‌سازند)
و کرم‌چاله‌های درون جهانی (تصویر پایین: کرم‌چاله‌هایی که دو منطقه دور از
یک جهان را به یکدیگر مربوط می‌سازند).
کرم‌چاله‌های لورنتزی، اساسن، میانبرهایی در فضا و زمان هستند، اما فورن بسته می‌شوند، مگر آن که شکلی از انرژی منفی به تحوی آن‌ها را باز نگه دارد. ایجاد مقادیر کوچک انرژی منفی در آزمایشگاه بر اساس اصلی موسوم به اثر کازیمیر ممکن است.

یک نتیجه فرعی کرم‌چاله‌های لورنتزی این بود که اشیائی که از آن‌ها عبور می‌کنند نه تنها در مکان که در زمان نیز حرکت می‌نمایند - با فرض این که جهان‌های موازی وجود دارند. کرم‌چاله‌های اقلیدسی، از این هم عجیب‌ترند، زیرا در زمان موهومی زندگی می‌کنند و ذاتن پدیده‌های کوانتوم مکانیکی مجازی هستند. این کرم‌چاله‌، بیشتر مورد توجه نظریه پردازان میدان کوانتومی قرار دارند.

در سال ۱۸۶۵ که نسبیت، مکانیک کوانتومی و کیهان‌شناسی مدرن در کار نبود، Charles Dodgson، "آلیس در سرزمین عجایب" را نوشت. موضوع این داستان کودکانه، جهان‌های موازی بود. قسمت مشهوری در این داستان هست که در آن آلیس، خرگوش سفیدی را در سوراخی تعقیب می‌کند، اکنون می‌توان این سوراخ را پل اینشتین – روزن نامید. در سرزمین عجایب، قوانین فیزیک دیگر معتبر نیستند و بدین ترتیب ممکن است فرآیندهای عجیبی روی دهد. اما به یاد داشتن این نکته حائز اهمیت است که داجسون نمی‌دانست چه نوع مکانیسمی، وقوع این امر را ممکن می‌سازد. اندیشه‌ی استفاده از کرم‌چاله برای طی کردن فواصل دور، در سال ۱۹۸۵ توسط Carl Sagan در نوشتن داستانی به نام"تماس" مورد استفاده قرار گرفت. وی می‌خواست در این داستان، بدون نقض نسبیت، از روشی برای حرکت یکی از شخصیت‌های داستان با سرعتی بیش از سرعت نور استفاده کند.

متأسفانه در حال حاضر، کرم چاله‌ها بیش از آن که امری علمی باشند، داستان علمی - تخیلی هستند. کرم‌چاله، شکافی نظری در جواب ریاضی نسبیت عام است. اگر روزی ثابت می‌شد، امکان آن بود که برای طی کردن بسیار سریع فواصل دور از آن استفاده شود. هرگز ثابت نشده است که کرم چاله‌ها وجود دارند و مؤیدی تجربی برای آن‌ها وجود ندارد (به دلیل دشوار بودن آشکارسازی سیاه چاله‌ها)، اما یقینن اندیشیدن به امکاناتی که وجود آن‌ها پدید می‌آورد، جالب است.

۱۳۸۳/۰۵/۳۱

کشف یک عدسی کیهانی

بمانند عکاسی که پشت سر هم تصاویری تصادفی را از یک جمعیت تهیه می‌کند، تلسکوپ فضایی هابل نیز تصاویرخود را به شکل گلچین شده و اتفاقی از کهکشان‌های مختلف تهیه می‌کند. در تهیه این تصاویر دوربین پیشرفته نقشه برداری هابل هیچ جرم خاصی را به طور خاص مورد هدف قرار نمی‌دهد، بلکه فقط یک قسمت معمول از آسمان را نشانه می‌گیرد.

در این عکس که در سپتامبر ۲۰۰۳ تهیه شده است،  دوربین فروسرخ هابل در حال تصویربرداری از هدفی در کنار یک منطقه غنی از کهکشان‌ها بود. در این تصویر، یک کهکشان‌ مارپیچی زرد رنگ که بازوهای آن بعلت برخورد با کهکشان‌های دیگر کشیده شده (پایین سمت راست) و همچنین یک کهکشان جوان آبی رنگ (بالا) که بوسیله ستاره‌های جوان خود گداخته شده است، و نیز چندین کهکشان کوچک قرمز رنگ به چشم می خورند. ولی خارق‌العاده ترین نکته این تصویر، کمان آبی  رنگ زیبایی است که بمانند یک خطای عکاسی، در وسط تصویر خودنمایی می‌کند. این کمان آبی رنگ، در واقع کهکشانی دور دست می‌باشد که توسط اثر "عدسی گرانشی" به این شکل عجیب و غریب تبدیل شده است. این اثر جذاب، که برای اولین بار توسط انیشتین مطرح گردید، وقتی اتفاق می‌افتد که نوری از طرف جسمی دور بوسیله یک جرم حائل خم و کشیده شود. در این عکس عدسی گرانشی یا همان جسم حائل، کهکشان بیضوی قرمزی است که در حدود ۶ میلیارد سال نوری از زمین فاصله دارد. رنگ قرمز آن به این معناست که این کهکشان از ستاره‌های سرد و پر سن و سال تشکیل شده است. جرم دورتر که تصویر آن تبدیل به کمانی آبی رنگ شده است، در حدود ۱۰ مییلیارد سال نوری از ما فاصله دارد. نور این کهکشان باستانی، مربوط به چند میلیارد سال اول بعد از انفجار بزرگ است، یعنی زمانی که کیهان سنی در حدود یک چهارم مقدار کنونی خود را داشت. رنگ آبی آن نشان دهنده جوان بودن اجتماع ستاره‌های درون این کهکشان است.

علت دیده شدن عدسی‌های گرانشی، غنی بودن کیهان از اجتماعات کهکشانی است. نوری که از کهکشان‌های دوردست در فضا حرکت می‌کند، نمی‌تواند بدون اینکه در مسیر خود با کهکشان دیگری برخورد کند، راه خود را ادامه دهد. این درست شبیه به حالتی است که در هنگام قدم زدن در چهارراه زند شیراز برای شما روی می‌دهد! در فضا نیز نور کهکشان‌های دوردست در مسیر حرکت خود حداقل از میان یک کهکشان دیگر عبور می‌کند. ولی اگر این کهکشان حائل به اندازه کافی پرجرم نباشد، نمی‌تواند این نور را خم و منحرف کند. کمان‌های بلند بمانند کمانی که در این تصویر دیده می‌شود، عمومن در خوشه‌های بزرگ کهکشانی دیده می‌شوند و علت آن نیز تمرکز عظیم جرم در این خوشه‌هاست.

تاکنون این کمان‌های بلند در کنار کهکشان‌های تک دیده نشده بودند، به همین دلیل چیزی که در تصویر جدید هابل دیده می‌شود، منحصر به فرد است. برای روی دادن اثر عدسی گرانشی در این حالت خاص، کهکشان‌ها باید کاملن با هم همسو باشند. اثر عدسی‌های گرانشی اطلاعات ارزشمندی را درمورد کهکشان‌ها به همراه دارند. این کمان‌های بی همتا راهی بی‌نهایت سودمند را برای تعیین مستقیم جرم کهکشان‌ها و همچنین اندازه‌گیری مقدار ماده تاریک آن‌ها در اختیار ما می‌گذارد. کهکشان‌ها فقط از ستارگان، گازها و گرد و غبار تشکیل نشده است، بلکه شکل نامرئی ماده که ماده تاریک نامیده می‌شود بیشتر جرم کهکشان‌ها را تشکیل می‌دهد.