۱۳۸۵/۰۲/۱۵

پل انیشتین - روزن

نویسنده: Samuel Joseph George
برگردان فارسی توسط: ابوالفضل حقيری قزوينی


در سال ۱۹۱۶، آلبرت اینشتین برای نخستین بار نظریه نسبیت عام خود را مطرح ساخت که تا امروز مدل استاندارد
 گرانش باقی مانده است. بیست سال بعد، او و همکار قدیمی‌اش، Nathan Rosen مقاله‌ای را منتشر کردند که نشان می‌داد در صورتبندی نسبیت عام، ساختار فضای خمیده‌ای مستتر است که می‌تواند دو منقطه دور از هم را از طریق میانبر فضایی خمیده تونل مانندی به هم متصل نماید. هدف مقاله اینشتاین و روزن، تبلیغ سفر با سرعتی بیش از سرعت نور یا سفر میان جهانی نبود، بلکه آن‌ها تلاش می‌کردند تا ذزات بنیادی مانند الکترون را همچون تونل‌هایی فضایی که با خطوط نیروی الکتریکی مشخص می‌شوند، توضیح دهند. پل اینشتاین – روزن بر نسبیت عام و کارهای انجام شده توسط Karl Schwarzschild برای حل معادلات اینشتاین استوار است؛ یکی از جواب‌های این معادلات، پیشبینی سیاه‌چاله‌ها بود.

سیاه‌چاله منطقه‌ای از فضاست که هیچ چیز، حتی نور نمی‌تواند از آن بگریزد. می‌توان گفت که سیاه‌چاله‌ها در واقع نقطه پایان تکامل ستاره‌های پرجرم هستند. اما این توضیح مختصر، به هیچ روی درک آن‌ها را آسان‌تر نمی‌سازد و از رازآمیز بودن آن‌ها نمی‌کاهد.

سیاه‌چاله‌ها، نقطه پایان تکامل ستارگانی هستند که دست کم ۱۰ تا ۱۵ برابر خورشید جرم دارند. اگر در ستاره‌ای به این جرم یا بیشتر، انفجار ابرنواختری روی دهد، ممکن است ستاره‌ی سوخته‌ای باقی گذارد که نسبتن پرجرم است. در این باقی مانده، از آن جا که هیچ نیروی رو به بیرونی نیست که با نیروهای گرانشی مخالفت نماید، در خود فرو می‌پاشد. سرانجام، ستاره به نقطه حجم صفر و چگالی بی نهایت فرو می‌پاشد و آن چه را که تکینگی نام دارد، ایجاد می‌کند. با افزایش چگالی، مسیر پرتوهای نوری که از ستاره گسیل می‌شوند خمیده می‌شود و سرانجام این پرتوها به طرزی غیرقابل بازیافت، به دور ستاره می‌پیچند. فوتون‌های گسیل شده توسط میدان گرانشی شدید در مداری به دام می‌افتند و هرگز این مدار را ترک نمی‌کنند. از آن جا که پس از رسیدن ستاره به چگالی بی‌نهایت، هیچ نوری از آن نمی‌گریزد، آن را سیاه چاله می‌خوانند.

اندیشه اصلی کرم چاله‌ها، به قدمت مفهوم نسبیت عام است. چند ماه پس از آن که انیشتین معادلات خود را نوشت، شوارتزشیلد نخستین جواب دقیق معادلات اینشتین را یافت. یکی از پیش‌بینی‌های شایان ذکر هندسه شوارتزشیلد آن بود که اگر جرم m در شعاع بحرانی rs که امروزه به آن شعاع شوارتزشیلد می‌گویند، فشرده شود، گرانش آن چنان قوی می‌گردد که حتی نور نمي‌تواند از آن بگريزد. شعاع شوارتزشیلد جرم m با رابطه زیر داده می‌شود:

rs = 2GM/c2

جالب آن که John Michell در ۱۷۸۴، شعاع صحیح شوارتزشیلد را بر اساس نظریه‌ای غلط پیدا کرده بود. این زمین شناس انگلیسی دریافته بود که از لحاظ نظری ممکن است گرانش چنان قوی شود که هیچ چیز، حتی نور نتواند از آن بگریزد. برای ایجاد چنین گرانشی، شیء باید بسیار پرجرم و به طرزی غیرقابل تصور، چگال باشد. در آن زمان، شرایط لازم برای وجود آن چه میچل "ستاره‌های سیاه" می‌نامید، از لحاظ فیزیکی غیر ممکن می‌نمود. نظرات وی توسط ریاضیدان و فیلسوف فرانسوی پیر سیمون لاپلاس در دو ویرایش متوالی راهنمای نجوم منتشر گردید، اما در ویرایش سوم حذف شد. در ویرایش ۱۷۹۵، لاپلاس معادله زیر را مطرح ساخت که نشان می‌داد جرم و شعاع برای تشکیل سیاه‌چاله باید چقدر باشد:

Vescape = (2GM/r)1/2 = c

هندسه کامل شوارتزشیلد تشکیل شده است از سیاه چاله، سفیدچاله و دو جهان که در افق‌هایشان به وسیله کرم چاله‌ای به هم متصل شده‌اند. نام سیاه‌چاله، در سال ۱۹۶۸، توسط جان آرچیبالد ویلر ابداع شد. پیش از ویلر، این اجرام را اغلب "ستاره‌های سیاه" یا "ستاره‌های منجمد" می‌نامیدند.

این Ludwig Flam اتریشی بود که دریافت جواب شوارتزشیلد برای معادلات انیشتین (که آن را متریک شوارتزشیلد می‌خوانند) در واقع کرم چاله‌ای را توصیف می‌کند که دو منطقه از دو جهان یا دو قسمت از یک جهان را به هم متصل می سازند.

سفیدچاله، سیاه‌چاله‌ای است که در زمان به عقب می‌رود. درست همان گونه که سیاه چاله‌ها اشیاء را به طرزی غیر قابل بازیافت می‌بلعند، سفیدچاله‌ها نیز آن‌ها را به بیرون "تف می‌کنند". اما سفیدچاله‌ها نمی‌توانند وجود داشته باشند، زیرا قانون دوم ترمودینامیک را نقض می‌کنند.

پیش‌بینی وجود سیاه‌چاله‌ها برای اینشتین مشکلی ایجاد نکرد، اما وی دریافت که سیاه چاله‌ها در مرکز خود دارای تکینگی هستند. در نقطه‌ی تکینگی، نقض تمام قوانین شناخته شده فیزیک آغاز می‌شود. این فکر برای انیشتین بسیار آزار دهنده بود. او این تکینگی‌ها را دوست نداشت، این که آن‌ها به وسیله افق رویداد سیاه‌چاله از جهان خارج پنهان داشته می‌شوند برای وی کافی نبود، او این مفهوم را که "اگر نمی‌توانی چیزی را ببینی، لازم نیست درباره‌اش نگران باشی" دوست نداشت.

بنابراین به کار با روزن روی آورد. در سال ۱۹۳۵، این دو مقاله‌ای نوشتند که شواهد مؤیدی به نفع وجود پلی میان سیاه‌چاله و سفیدچاله ارائه می‌داد، این پل را پل اینشتین - روزن نامیدند.

هدف مقاله انیشتین و روزن، تبلیغ سفر با سرعتی بیش از سرعت نور یا سفر میان جهانی نبود، بلکه آن‌ها تلاش می‌کردند تا ذرات بنیادی مانند الکترون را به مثابه تونل‌هایی فضایی که با خطوط نیروی الکتریکی مشخص می‌شوند، توضیح دهند. اما نویسندگان داستان‌های علمی، اندیشه پل انیشتین – روزن را اخذ کردند و آن را در مورد سفینه‌های فضایی از طریق آن چه امروزه "کرم‌چاله" خوانده می‌شود، به کار بستند. بنابراین، آن چه در اصل اینشتین نظریه آن را ارائه کرده بود، اکنون توسط نویسندگان داستان‌های علمی به منظور دور زدن مشکلی که نسبیت عام انیشتین برای آن‌ها ایجاد کرده بود (این که حرکت با سرعت بیش از سرعت نور ناممکن است) مورد استفاده قرار می‌گرفت.

تصویر، پل اینشتین – روزن را با سفینه‌ای که وارد
کرم‌چاله می‌شود، را نشان می‌دهد. اما در نظریه
اینشتین – روزن، تصور اینکه اشیاء بزرگتر از الکترون
بتوانند از کرم‌چاله عبور نمایند، حتی مورد بررسی
قرار نگرفته است و بنابراین سناریویی که نویسندگان
داستان‌های علمی ترسیم می‌کنند، صحیح نیست.
اثر انیشتین – روزن برای بسیاری از فیزیکدانان آن دوره آزاردهنده بود، زیرا چنین تونلی در اصل، می‌توانست انتقال اطلاعات را با سرعتی بیش از سرعت نور را ممکن سازد و بدین ترتیب یکی از اصول موضوعه کلیدی نسبیت خاص را که "علیت انیشتینی" نام دارد، نقض کند.

در سال ۱۹۶۲، John Wheeler کشف کرد که ساختار پل اینشتین - روزن، در فضای بدون میدان، از لحاظ دینامیکی ناپایدار است. او نشان داد که اگر چنین کرم چاله‌ای به نحوی باز شود، پیش از آن که حتی یک فوتون بتواند از آن عبور نماید بسته می‌شود و بدین ترتیب علیت انیشتینی حفظ می‌گردد.

این اثر به دو طبقه‌بندی متفاوت برای کرم‌چاله‌ها منتهی گردید: کرم‌چاله‌های لورنتزی (Lorentzian Wormholes) و کرم‌چاله‌های اقلیدسی (Euclidean Wormholes).

کرم‌چاله های لورنتزی دست کم دو گونه هستند. کرم‌چاله‌های میان جهانی
(تصویر بالا: کرم‌چاله‌هایی 
که یک جهان را به جهانی دیگر متصل می‌سازند)
و کرم‌چاله‌های درون جهانی (تصویر پایین: کرم‌چاله‌هایی که دو منطقه دور از
یک جهان را به یکدیگر مربوط می‌سازند).
کرم‌چاله‌های لورنتزی، اساسن، میانبرهایی در فضا و زمان هستند، اما فورن بسته می‌شوند، مگر آن که شکلی از انرژی منفی به تحوی آن‌ها را باز نگه دارد. ایجاد مقادیر کوچک انرژی منفی در آزمایشگاه بر اساس اصلی موسوم به اثر کازیمیر ممکن است.

یک نتیجه فرعی کرم‌چاله‌های لورنتزی این بود که اشیائی که از آن‌ها عبور می‌کنند نه تنها در مکان که در زمان نیز حرکت می‌نمایند - با فرض این که جهان‌های موازی وجود دارند. کرم‌چاله‌های اقلیدسی، از این هم عجیب‌ترند، زیرا در زمان موهومی زندگی می‌کنند و ذاتن پدیده‌های کوانتوم مکانیکی مجازی هستند. این کرم‌چاله‌، بیشتر مورد توجه نظریه پردازان میدان کوانتومی قرار دارند.

در سال ۱۸۶۵ که نسبیت، مکانیک کوانتومی و کیهان‌شناسی مدرن در کار نبود، Charles Dodgson، "آلیس در سرزمین عجایب" را نوشت. موضوع این داستان کودکانه، جهان‌های موازی بود. قسمت مشهوری در این داستان هست که در آن آلیس، خرگوش سفیدی را در سوراخی تعقیب می‌کند، اکنون می‌توان این سوراخ را پل اینشتین – روزن نامید. در سرزمین عجایب، قوانین فیزیک دیگر معتبر نیستند و بدین ترتیب ممکن است فرآیندهای عجیبی روی دهد. اما به یاد داشتن این نکته حائز اهمیت است که داجسون نمی‌دانست چه نوع مکانیسمی، وقوع این امر را ممکن می‌سازد. اندیشه‌ی استفاده از کرم‌چاله برای طی کردن فواصل دور، در سال ۱۹۸۵ توسط Carl Sagan در نوشتن داستانی به نام"تماس" مورد استفاده قرار گرفت. وی می‌خواست در این داستان، بدون نقض نسبیت، از روشی برای حرکت یکی از شخصیت‌های داستان با سرعتی بیش از سرعت نور استفاده کند.

متأسفانه در حال حاضر، کرم چاله‌ها بیش از آن که امری علمی باشند، داستان علمی - تخیلی هستند. کرم‌چاله، شکافی نظری در جواب ریاضی نسبیت عام است. اگر روزی ثابت می‌شد، امکان آن بود که برای طی کردن بسیار سریع فواصل دور از آن استفاده شود. هرگز ثابت نشده است که کرم چاله‌ها وجود دارند و مؤیدی تجربی برای آن‌ها وجود ندارد (به دلیل دشوار بودن آشکارسازی سیاه چاله‌ها)، اما یقینن اندیشیدن به امکاناتی که وجود آن‌ها پدید می‌آورد، جالب است.

۱۳۸۳/۰۵/۳۱

کشف یک عدسی کیهانی

بمانند عکاسی که پشت سر هم تصاویری تصادفی را از یک جمعیت تهیه می‌کند، تلسکوپ فضایی هابل نیز تصاویرخود را به شکل گلچین شده و اتفاقی از کهکشان‌های مختلف تهیه می‌کند. در تهیه این تصاویر دوربین پیشرفته نقشه برداری هابل هیچ جرم خاصی را به طور خاص مورد هدف قرار نمی‌دهد، بلکه فقط یک قسمت معمول از آسمان را نشانه می‌گیرد.

در این عکس که در سپتامبر ۲۰۰۳ تهیه شده است،  دوربین فروسرخ هابل در حال تصویربرداری از هدفی در کنار یک منطقه غنی از کهکشان‌ها بود. در این تصویر، یک کهکشان‌ مارپیچی زرد رنگ که بازوهای آن بعلت برخورد با کهکشان‌های دیگر کشیده شده (پایین سمت راست) و همچنین یک کهکشان جوان آبی رنگ (بالا) که بوسیله ستاره‌های جوان خود گداخته شده است، و نیز چندین کهکشان کوچک قرمز رنگ به چشم می خورند. ولی خارق‌العاده ترین نکته این تصویر، کمان آبی  رنگ زیبایی است که بمانند یک خطای عکاسی، در وسط تصویر خودنمایی می‌کند. این کمان آبی رنگ، در واقع کهکشانی دور دست می‌باشد که توسط اثر "عدسی گرانشی" به این شکل عجیب و غریب تبدیل شده است. این اثر جذاب، که برای اولین بار توسط انیشتین مطرح گردید، وقتی اتفاق می‌افتد که نوری از طرف جسمی دور بوسیله یک جرم حائل خم و کشیده شود. در این عکس عدسی گرانشی یا همان جسم حائل، کهکشان بیضوی قرمزی است که در حدود ۶ میلیارد سال نوری از زمین فاصله دارد. رنگ قرمز آن به این معناست که این کهکشان از ستاره‌های سرد و پر سن و سال تشکیل شده است. جرم دورتر که تصویر آن تبدیل به کمانی آبی رنگ شده است، در حدود ۱۰ مییلیارد سال نوری از ما فاصله دارد. نور این کهکشان باستانی، مربوط به چند میلیارد سال اول بعد از انفجار بزرگ است، یعنی زمانی که کیهان سنی در حدود یک چهارم مقدار کنونی خود را داشت. رنگ آبی آن نشان دهنده جوان بودن اجتماع ستاره‌های درون این کهکشان است.

علت دیده شدن عدسی‌های گرانشی، غنی بودن کیهان از اجتماعات کهکشانی است. نوری که از کهکشان‌های دوردست در فضا حرکت می‌کند، نمی‌تواند بدون اینکه در مسیر خود با کهکشان دیگری برخورد کند، راه خود را ادامه دهد. این درست شبیه به حالتی است که در هنگام قدم زدن در چهارراه زند شیراز برای شما روی می‌دهد! در فضا نیز نور کهکشان‌های دوردست در مسیر حرکت خود حداقل از میان یک کهکشان دیگر عبور می‌کند. ولی اگر این کهکشان حائل به اندازه کافی پرجرم نباشد، نمی‌تواند این نور را خم و منحرف کند. کمان‌های بلند بمانند کمانی که در این تصویر دیده می‌شود، عمومن در خوشه‌های بزرگ کهکشانی دیده می‌شوند و علت آن نیز تمرکز عظیم جرم در این خوشه‌هاست.

تاکنون این کمان‌های بلند در کنار کهکشان‌های تک دیده نشده بودند، به همین دلیل چیزی که در تصویر جدید هابل دیده می‌شود، منحصر به فرد است. برای روی دادن اثر عدسی گرانشی در این حالت خاص، کهکشان‌ها باید کاملن با هم همسو باشند. اثر عدسی‌های گرانشی اطلاعات ارزشمندی را درمورد کهکشان‌ها به همراه دارند. این کمان‌های بی همتا راهی بی‌نهایت سودمند را برای تعیین مستقیم جرم کهکشان‌ها و همچنین اندازه‌گیری مقدار ماده تاریک آن‌ها در اختیار ما می‌گذارد. کهکشان‌ها فقط از ستارگان، گازها و گرد و غبار تشکیل نشده است، بلکه شکل نامرئی ماده که ماده تاریک نامیده می‌شود بیشتر جرم کهکشان‌ها را تشکیل می‌دهد.

۱۳۸۳/۰۴/۰۸

فضاپیمای کاسینی به دنبال عروس منظومه‌ی خورشیدی

سياره‌ی زحل با حلقه‌هایی زيبا که آن را در بر گرفته و تعداد زیادی قمر، از شگفتي‌های آسمان و منظومه‌ی خورشیدی است. هم‌اکنون فضاپيمای Cassini-Huygens برای بررسی اين سياره در حال نزديک شدن به آن می‌باشد. ماموريت اين فضاپيما پروژه‌ی مشترکی است بين سازمان فضانوردی آمريکا (NASA)، آژانس فضايي اروپا (ESA) و آژانس فضايي ايتاليا (ASI). ماموريت اين فضاپيما ۴ سال طول خواهد کشيد و از جمله اهداف اصلی آن بررسی حلقه‌های زحل، قمرهای اين سياره و جو مغناطيسی پيچيده‌ی آن است.

دانشمندان اين ماموريت اميدوارند فضاپيما طبق برنامه‌ريزی پيش رود و با نزديک‌تر شدن به زحل اطلاعات بيشتری از جزئيات مربوط به حلقه‌ها و مغناطيس سپهر و قمرهای يخی آن بدست آورده و به سئوالاتی زیر پاسخ داده شود:
  • نظر به اين‌که گرمایی که زحل تولید می‌کند، ۸۷ درصد بيشتر از انرژی دريافت شده از خورشيد است، منبع این انرژی کجاست؟
  • منشاء حلقه‌های در برگيرنده زحل چه می‌باشد و رنگ‌هايشان از چه ناشی مي‌شود؟
  • آیا زحل قمرهای شناخته نشده‌ای هم دارد؟
  • چرا قمر Enceladus سطحی صيقلی دارد. آيا گداخت‌های جديد حفره‌های آن را از بين برده‌اند؟
  • سرچشمه مواد ساختمانی تيره که يک سمت قمر Iapetus را پوشانده‌اند، چيست؟
  • در جوTitan ، بزرگترين قمر زحل، چه فعاليت‌های شيميايی رخ مي‌دهد؟ سرچشمه متان - ترکيبی که در فعاليت‌های زيستی زمين نقش دارد، و در جو تيتان فراوان يافت مي‌شود – چیست؟

مهمترين برنامه های اين فضا پيما به شرح زير است:
  • ۲۲ خرداد ۱۳۸۳: پرواز در ارتفاع ۲۰۰۰ کيلومتری نزديک‌ترين قمر خارجی زحل (Phoebe). تصاوير مربوط به اين قمر ارسال شده است.
  • ۱۱ تیر ۱۳۸۳: فضاپيما در مدار مورد نظر خود به دور زحل قرار خواهد گرفت. فضاپيما ابتدا با روشن کردن موتور اصلی خود از سرعتش می‌کاهد و تحت تاثير گرانش زحل در مدار آن قرار مي‌گيرد و بعد از قرار گرفتن در مدار تعيين‌شده، ماموريت ۴ ساله‌اش آغاز می‌شود.
  • در ۵ دی ۱۳۸۳ کاوشگر هويگنس از فضاپيما جدا مي‌شود و سفر ۲۱ روزه‌اش را به تيتان آغاز مي‌کند.
  • در ۲۵ دی ۱۳۸۳، هويگنس وارد اتمسفر تيتان مي‌شود و ساعاتی بعد بر سطح آن فرود خواهد آمد. از آن پس هويگنس تصاوير و اطلاعات به‌دست آمده را به کاسينی ارسال مي‌کند تا از آنجا به زمين مخابره شود.

برای اطلاع از جزئيات و دنبال کردن این پروژه، می‌توانید آخرین اخبار را از اینجا پیگیری کنید.